محمد تقي الأستر آبادي
100
شرح فصوص الحكمة
و مايهء جسم « 112 » در خارج ، و يا اگر به معونت خيال ادراك كند امور ذوات مقادير ادراك كند ، و هر چه ذات مقدار باشد مايهء صرف نباشد . و اين چنان است كه گل از آن روى كه مايهء سبو و كوزه است نه سبو باشد و نه كوزه ، [ 152 ] و چون آهن از آن رو كه مايهء شمشير و كارد است نه شمشير باشد و نه كارد ، بل با همه تواند بود . و چون شمشير گردد نام شمشير بر او افتد . و گل چون سبو شود ، نام سبو يابد . و ما از تبدل صورت سبو بدانيم كه درين مايه است « 113 » كه قبول اين صورت كند . كه اگر صورت [ 36 ر ] سبو « 114 » لازم بودى گل را . ما را تميز نبودى ميان گل و سبو . كذلك مايهاى كه اجسام گشته باشد ، اگر اجسام را تغيير نبودى ، ما را راه نبودى به اين كه اين اجسام را مايهايست كه از آن با ديد آيند و اينكه گفتيم اجسام گشته باشد ، تعجب نبايد كرد كه آهن شمشير شود ، و خلط ميان هيولى و صورت افزون باشد از ميان آهن و شمشير ، كه هيئت شمشير بعد از وجود بالفعل آهن برو طارى شود . و وجود صورت هيولى را به فعل دارد ، از آن رو كه قوهء انفعالى محض است . حاصل گفتار اينكه ؛ چنان كه نطفه مثلا مايهء بدن باشد كه بدن گردد ، و خون مايهء نطفه كه نطفه شود ، و كيلوس مايهء خون كه خون شود ، و غذا مايهء كيلوس كه كيلوس گردد ، و عناصر مايهء اجسام غذائيه كه اجسام غذائيه باشند ، و جسم مطلق مايهء عناصر كه عناصر گردد . گويند : جسم مطلق را مايهاى باشد كه ازو پديد گردد ، و آن مايه جسم مطلق شود ، چنان كه نطفه تن باشد ، و جدا نباشد از تن در خارج . و چون تن هلاك شود خاك گردد ، ازو چيزى نماند . و ازين
--> ( 112 ) - م : و يا بجسم . ( 113 ) - م : ميدانيم كه صبو مايهايست . ( 114 ) - م : صبو .